تبليغاتX
حسنانه
 

سلام

نمی دونم بعد از چند وقت برگشتم ، ‌‌مهم هم نیست که بدونید ، مهم اینه که می خوام از هیچ شروع کنم.

 

ثابت ایستاده ای اما دور و دور و دورتر می شوی از هیچ

و هرچه استوارتر به هیچ هیچ هیچ نزدیک تر

خرده ثانیه ها زیر دندانت کوروچ کوروچ می کنند

تا در شب تولدت دوباره در هیچ شوند.

اما تو... ، نه... ، بله ، اینگونه است که می بینی دوباره به اول رسیده ای

به ته صف می روی تا شاید تکه نانی هضم لحضه ها را برایت ساده تر کند اما

هیچ نمی دانی ، که هیچ نوبتت نمی رسد

همچون تیر برق های به صف ایستاده ، به مقصد هیچ و به دنبال هیچ

وچه جالب است که آنان هیچ نمی داند که رنج مایه ی ادیسون را به وزن هیچ حمالی می کنند،

اما هیچ خطا نمی کنند.

وچه جالبیم ما که درفش آنتی هیچ را علم کرده و به هیچ هیچ پوچ روانه ایم ... وای بر ما

+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 16:10 توسط حسن |